تبلیغات
•❤•.¸ ماازاوناشیم که رفاقت و رفتیم تا ته ¸.•❤•. - کرامت حضرت فاطمه الزهرا (س)
 
•❤•.¸ ماازاوناشیم که رفاقت و رفتیم تا ته ¸.•❤•.
                                                        
✿سلام دوستان عزیز به وبلاگ ما خوش اومدین نظر هم دلتون خواست بزارین ، دلتون هم نخواست نزارین کی داده کی گرفته والاااااا ✿✿✿ راستی به لینک دوستانمون هم سر بزنین تا رفاقتمون کامل شه ✿
درباره وبلاگ

✿ خدای من بهشتی دارد ✿
✿ نزدیک ، زیبا ، بزرگ ✿
✿ و به گمانم “دوزخی ” دارد ✿
✿ کوچک، بعید و در پی ✿
✿ دلیلی ست که ببخشد ما را ✿
✿ گاهی به بهانه یک دعا . . .
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Online User
جمعه 23 فروردین 1392 :: نویسنده : white 21



فرستادن غذا از طرف خداوند براى حضرت زهرا ( س)


حضرت فاطمه علیه االسلام در پیشگاه خدا آن چنان معزز بود كه بارها مورد عنایت خاص آسمانى قرار گرفته و موائد گوناگون از سـوى پـروردگار عالم نازل مى ‏شد كه اینك به برخى از آنها اشاره مى ‏كنیم :

پیامبر عالى قدر اسلام به شدت گرسنه بود و ضعف و ناتوانى وى را از پاى درآورده بود ، او بــراى پاره نانى به اتاق هاى هریك از زنانش مراجعه كرد ، ولى آنان نیز طعامى نداشتند. سرانجام به خانه ‏ى دخترش فاطمه علیه االسلام سركشید ، تا در آن خانه ‏ى امید به مقصود رسد ، ولـى فاطمه علیه االسلام و بچه‏ هایش گرسنه بودند و تكه ‏نانى در آنجا نیز به دست نیامد........ 


هنوز چند دقیقه بیش نبود كه رسول گرامى اسلام منزل دخترش را ترك كرده بود كه مختصر طعامى از سوى یكى از همسایه ‏ها بـــه آن بــانــو رسید. فاطمه علیه االسلام با خود گفت : سوگند به خدا، خود و فرزندانم گرسنه مى ‏مانم ، ولى این تكه نان و گوشت را به پدرم مى ‏خورانم، و لذا یكى از حسنین را به دنبال پدر فرستاد و او را دوباره به خانه ‏اش دعوت كرد

فـاطمه اهدایى همسایه را كه دو تكه نان و مختصر گوشتى بود ، در یك ظرف سرپوشیده قرار داده بود ، چون پدرش دوباره به خانه او برگشت ، سـراغ طـعـام رفـت و آن را در برابر دیــدگان رسول خدا گذاشت ، ولى ظرف پر از گوشت و نان بود و فاطمه علیهاالسلام خـود نیز از این مائده ‏ى آسمانى تعجب مى‏ كرد و خیره خیره به آن تماشا مى ‏نمود .....

رسول خدا خطاب به دخترش گفت : اى دختر گرامى! این طعام چگونه و از كجا رسید ؟

فاطمه علیه السلام جواب داد : 
هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشا بغیر حساب ، فقال : الحمدللَّه الذى جعلك شبیهه بسیدة نسا بنى ‏اسرائیل فانها كانت اذا رزقها اللَّه شیئا فسئلت عنه قالت : «هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشاء بغیر حساب»

آن از بركات و الطاف الهى است ، خداوند به هركسى بخواهد بدون محدودیت عطا مى ‏كند. 
رسول خدا چون سخن دخترش را شنید فرمود : سپاس خدایى را كه تو را همانند مریم سرور زنان بنى ‏اسرائیل قرار داده ، زیــرا او نیز هــر گـاه مورد عنایت الهى قرار مى‏ گرفت و خداوند برایش مائده مى ‏فرستاد ، كه جواب سؤال مى ‏گفت : این طعام از جانب خدا است، او به هر كسى بخواهد روزى بى‏ حساب مى‏ دهد. 
آنگاه رسول خدا على علیه‏السلام را نیز به حضورش فراخواند و همگى از آن غذا خوردند و سیر شدند و زنــان و اهل‏بیت پیامبر نیز دعوت شدند و خوردند ، ولى غذا و مائده آسمانى به همان صورت باقى بود. حتى فاطمه علیهاالسلام براى همسایگان نیز از طـعـام آسمانى كـــه از الطاف خفیه الهى سرچشمه گرفته بود ارسال داشت ...

موائد آسمانى براى فاطمه علیهاالسلام در یكى دوبار محدود نمى ‏گردد ، او بارها از خداوند خویش درخواست طعام كرد و پروردگار عــالــم نـیــز بى‏ درنگ طعام بهشتى براى آن حضرت ارسال داشت از آن جمله :

روزى امیرالمؤمنین على علیه‏ السلام به شدت گرسنه بود و از فاطمه علیه السلام طعام خواست ، ولى در خانه چیزى نبود.
فاطمه علیه السلام گفت : یا على ! در خانه طعامى نیست ، من و بچه ‏هایت دو روز است كه گرسنه ‏ایم و مختصر طعامى هم كــه بود ، آن را به تو خوراندیم و خود در گرسنگى صبر كردیم. 
على علیه‏السلام از شنیدن این سخن فوق ‏العاده ناراحت گشته و اشك در چشمانش حلقه زد و براى تهیه طعام زن و فرزندانش بــه بازار رفت و یك دینار قرض گرفت تا مشكل گرسنگى خانواده ‏اش را برطرف سازد ، ولى نشد. چرا ؟! چون یكى از دوستانش گرفتار بود و گرسنگى و گـریه زن و بچه ‏ها او را در بیرون از خانه آواره كرده بود ، او دنبال نان و پول بود ، ولى چاره ‏اش بدون چاره .... 
عـلـى از درد او آگــاه شد و مانند همیشه ایثار كرد و دیگران را بر خود و خانواده ‏اش مقدم داشت و بدین وسیله یكى از دوستانش را كــه مقداد نام داشت خوشحال و خوش‏دل ساخت. 
عـلــى علیه ‏السلام دست خالى شد و نتوانست به خانه رود ، رو به سوى مسجد كرد و مشغول عبادت شد از آن سو پیامبر خــدا صـلـى اللَّه علیه و آله مأمور گشت شب را در خانه ‏ى على بسر برد و لذا بعد از نماز مغرب و عشا دست على را گرفت و فرمود : على جـان! امشب مرا به مهمانى خود مى ‏پذیرى ؟ مولاى متقیان سكوت كرد ، چرا كه زمینه پذیرایى نداشت و فاطمه علیه السلام و حسنین گرسنه مانده بودند و پول تهیه نان و گوشت فراهم نبود ، ولى پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله دوباره اظهار داشت : چرا جواب نمى ‏دهى ؟ یا بگو : بلى ، تــا بـا تو آیم و یا بگو : نه ، تا راه دیگر پیش گیرم. على علیه‏السلام عرض كرد : یا رسول ‏اللَّه ! بفرمایید. 
رسول خدا دست على را گرفت ، دست در دست او به خانه ‏ى فاطمه علیه السلام آمد و با هم به خانه وارد شده و با زهرا دیدار كردند، فـاطمه علیه السلام در حال نماز و نیایش بود و خدا را مى ‏خواند ، او صداى پدر را شنید و به سوى او آمد و خوش ‏آمد گفت و سفره را باز كرده و غذاى مطبوع آورد ، تا گرسنگان را سیر كند و چاره نیافته ‏ها را چاره‏ ساز باشد. 
على علیه ‏السلام به فاطمه علیه السلام خیره ‏خیره نگاه مى ‏كرد و با زبان بى ‏زبانى سؤال مى‏ نمود : یا فاطمه ! این طعام از كجا ؟ 
پیش از آنكه فاطمه علیه السلام جواب گوید رسول خدا دست بر دوش على گذاشت و جواب داد :
یا على! هذا جزا دینارك من عنداللَّه 
این غذا پاداش آن دینارى است كه به مقداد دادى. 
خداوند به شما جریان زكریا و مریم را تكرار كرد و از طعام‏ هاى بهشتى مرحمت نمود ...






نوع مطلب : مطالب مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 10 تیر 1396 01:39 ق.ظ
You could certainly see your enthusiasm within the work you write.
The arena hopes for more passionate writers such as you who aren't afraid to mention how they believe.
At all times go after your heart.
شنبه 23 اردیبهشت 1396 06:52 ب.ظ
Hello, just wanted to tell you, I loved this article.
It was practical. Keep on posting!
شنبه 12 فروردین 1396 07:07 ب.ظ
Your style is unique in comparison to other people I have read stuff from.
Thanks for posting when you have the opportunity, Guess I will just book mark this web site.
دوشنبه 26 فروردین 1392 11:20 ق.ظ
سلام خیلی این اسمو شنیده بودم اما یادم نمیومد...
خیلی هم خوبه...
white 21ممنون ...
نظر لطفته ...
یکشنبه 25 فروردین 1392 06:42 ب.ظ
چرا اسم وبتونو عوض کردین؟
همون قبلی قشنگ تر بود
لطفا همون قبلی رو بزار...خواهش میکنم
white 21این اسم قدیم شهرمونه ...
اون اسم شده حالا شعار وبلاگ ...
بارنگ سفید زیر اسم جدید هست ...
شنبه 24 فروردین 1392 11:15 ق.ظ
سلام خوبی
منم شهادت این بانوی بزرگوار را به شما تسلیت میگم
داستان خیلی خوب و آموزنده ای بود ممنون
بای
منتظرم
white 21ممنون از لطفتون ...
باشه چند روزی سرم شلوغ بود سر میزنم ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر