تبلیغات
•❤•.¸ ماازاوناشیم که رفاقت و رفتیم تا ته ¸.•❤•. - سگ و قصاب ...
 
•❤•.¸ ماازاوناشیم که رفاقت و رفتیم تا ته ¸.•❤•.
                                                        
✿سلام دوستان عزیز به وبلاگ ما خوش اومدین نظر هم دلتون خواست بزارین ، دلتون هم نخواست نزارین کی داده کی گرفته والاااااا ✿✿✿ راستی به لینک دوستانمون هم سر بزنین تا رفاقتمون کامل شه ✿
درباره وبلاگ

✿ خدای من بهشتی دارد ✿
✿ نزدیک ، زیبا ، بزرگ ✿
✿ و به گمانم “دوزخی ” دارد ✿
✿ کوچک، بعید و در پی ✿
✿ دلیلی ست که ببخشد ما را ✿
✿ گاهی به بهانه یک دعا . . .
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Online User
چهارشنبه 7 فروردین 1392 :: نویسنده : white 21

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید  کاغذ را گرفت ، روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" ۱۰ دلار همراه کاغذ بود قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت  سگ هم کیسه راگرفت و رفت
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .....
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند . 
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد. 
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش. 
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. 
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. 
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم. 
مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!! 

نتیجه اخلاقی : 
اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. 
و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است . 
سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است. 
پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم






نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 18 تیر 1396 07:33 ب.ظ
You could definitely see your skills within the paintings you
write. The arena hopes for even more passionate writers such as you who aren't afraid to say how they believe.
Always follow your heart.
یکشنبه 11 تیر 1396 09:41 ق.ظ
Hey there, You have performed a great job. I will certainly digg it
and in my opinion recommend to my friends. I am sure they'll be benefited from this site.
شنبه 30 اردیبهشت 1396 04:35 ق.ظ
This design is wicked! You definitely know how to keep a reader entertained.
Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog (well, almost...HaHa!) Fantastic
job. I really enjoyed what you had to say, and more than that,
how you presented it. Too cool!
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 01:45 ق.ظ
Whats up very cool site!! Man .. Excellent .. Amazing ..
I'll bookmark your web site and take the feeds additionally?
I am glad to seek out a lot of useful info here within the submit,
we need develop extra strategies in this regard, thanks for sharing.

. . . . .
سه شنبه 29 فروردین 1396 01:17 ب.ظ
Heya i'm for the first time here. I came across this board and I find It really helpful & it helped me out much.
I'm hoping to provide something back and aid others such as you aided me.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر