تبلیغات
•❤•.¸ ماازاوناشیم که رفاقت و رفتیم تا ته ¸.•❤•. - مطالب داستان افراد توبه کننده
 
•❤•.¸ ماازاوناشیم که رفاقت و رفتیم تا ته ¸.•❤•.
                                                        
✿سلام دوستان عزیز به وبلاگ ما خوش اومدین نظر هم دلتون خواست بزارین ، دلتون هم نخواست نزارین کی داده کی گرفته والاااااا ✿✿✿ راستی به لینک دوستانمون هم سر بزنین تا رفاقتمون کامل شه ✿
درباره وبلاگ

✿ خدای من بهشتی دارد ✿
✿ نزدیک ، زیبا ، بزرگ ✿
✿ و به گمانم “دوزخی ” دارد ✿
✿ کوچک، بعید و در پی ✿
✿ دلیلی ست که ببخشد ما را ✿
✿ گاهی به بهانه یک دعا . . .
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Online User
چهارشنبه 7 فروردین 1392 :: نویسنده : white 21

چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند.
الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.
آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.
وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش...
آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل...
دست شما درد نکند، بزرگوار .....


بقیه در ادامه مظلب ...


نوع مطلب : داستان افراد توبه کننده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 7 فروردین 1392 :: نویسنده : white 21


مترجم تفسیر المیزان سید محمد باقر موسوی همدانی نقل میکند :

علی نامیه تو همدان در محله ای که الان کنار مصلی فعلی همدانه به نام گند آب زندگی میکرده اسمش علیه چون تو این محله زندگی می کنه بهش میگن علی گندابی ، علی گندابی قیافه بسیار زیبا خوشکلی داشته ،چشمان زاغ ،موهای بور ، یه کلاه پشمی سرش میگذاشته که به این زیباییش می افزوده ، اما  لات بوده ولی یه جو معرفت و مرامم ته دلش بوده .... 



بقیه در ادامه مظلب ...


نوع مطلب : داستان افراد توبه کننده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :